|
|
||
به نام خدا
سعی دارم سریعتر این بحث را به پایان برسانم.و به نتیجه گیری مطلوبی برسم.بطور کلی ٢ دسته از اختلافات قابل حل نیست و بحث بر سر انها بی نتیجه خواهد بود.
١.دسته ی اول اختلافاتی است که بعد از علم و آگاهی از حقیقت موضوع بوجود می آید.در این حالت که شخص به عمد مخالفت کرده و حقیقت پوشی می کند دیگر راهی برای بحث و نتیجه گیری وجود ندارد.
٢.دسته دوم اختلافاتی است که از افکار و مبانی نا متجانس بوجود می آید. این در حالت هم باز بحث بی فایده و بی نتیجه خواهد بود.
مابقی موارد عموما قابل برسی و نتیجه گیریست.به جز این دو دسته که در بالا ذکر شد اختلاف در هر شکل و حالتی که باشد باید سعی بر برداشت مطلوب از ان داشت.به هر حال انواع و اقسام اختلافات در اجتماع امروز ما وجود دارد.به عقیده ی من این اختلافات باید در یک ساختار منطقی به سمت نتیجه گیری مطلوب مفید و تاثیر گذار هدایت شود در غیر این صورت جز شکاف و تقابل در گروه های خواص و عوام خشونت و تعصب و تفرقه و شکست حاصل دیگری نخواهد داشت.
ولوشاء ربک لجعل الناس امه واحده ولایزالون مختلفین (هود ١١٨)
"اگر ذات اقدس الهی می خواست همه مردم را امت واحد و یکسان قرار می داد ولی انها همواره مختلفند.
مسلما تکامل در این نبود که همه انسانها یکسان باشند اما با وجود این اختلافات در تمام وجوه خداوند پیامبرانی را جهت همگرایی در افکار اندیشه ها مبانی و مسیر سیر به همراه کتاب برای انسانها فرستاد.بنابر این انچه نتیجه می شود اینکه تکامل و پیشرفت در سایه اختلاف ممدوح و مطلوب و پسندیده و با برایند و نتیجه ای عقلانی و موثر بدست می اید.
"از مخالفت نهراسید فقط وقتی بادبادک می تواند بالا رود که با باد مخالف مواجه شود" (چرچیل)
خیلی راحت از این جمله نتیجه گیری می شود که باید از مخالفت ها در جهت پیشرفت استفاده کرد.اما این بهره برداری بهینه از اختلافات قاعدتا دارای شرایط و زمینه های خاص است.مطالب این پست در مورد مباحثی است که عموما در میان افراد مختلف جامعه صورت می گیرد.بعضی از مطالبی که به ذهنم می رسد را بیان می کنم و از دوستان در خواست می کنم در جهت تکمیل انها اظهار نظر کنند.متاسفانه بعضی از افراد تصور می کنند هر جا بحثی در می گیرد یکی باید دیگری را قانع کند!یا ممکن است طرفین بحث اینچنین تفکری داشته باشند.در صورتی که عموما اینگونه نیست.به هر حال بحث های این روز ها یا بی نتیجه است یا به مجادله کشیده می شود و یا اصلا مخالفین تمایلی به بحث با یکدیگر ندارند.مطالبی را با امید به موثر بودن در بهبود این شرایط از منظر خودم بیان می کنم.
١- در درجه اول باید بدون تعصب و سلیقه گرایی بحث کنیم و به دنبال انچه بهترین است باشیم حتی اگر این بهترین! نظر مخالفمان بود.این حرف نباید مانند و در حد شعار زنده باد مخالف من باشد.(این شعار متاسفانه بیشتر به یک مبارزه طلبی مانند است تا قدمی در جهت پیشرفت ناشی از اختلاف)
٢-در صدد رقیب ستیزی نباشیم.چراکه این رقیب ستیزی در بحث تعصب و به دنبال آن عصبانیت ایجاد کرده و مسیر بحث را منحرف می کند.
٣-ایجاد یک روال مبتنی بر منطق و حفظ ارامش و احترام حاکم بر بحث(در ابتدا مبانی نظری و عقیدتی طرف مقابل را جویا شوید.بر وجوه مشترک تاکید داشته باشید.به مسایلی که ممکن است عصبانیتان کند توجه نکنید.برای اینکه بحث تا جایی که امکان دارد ادامه یابد طرف مقابل را عصبانی نکنید با طعنه وکنایه صحبت نکنید. به هدفی که برای ان بحث می کنید فکر کنید تا تمایل بیشتری برای ادامه داشته باشید)
"ممکن است با مشاجره خشم خود را مجاب و سرگردان کرده باشید اما چنین غلبه ای بیهوده است زیراکه هرگز موافقت صمیمانه طرف را حاصل نتوانید کرد" فرانکلین
۴- مقصود از بحث در درجه اول آگاهی دادن و وادار کردن طرف مقابل به تفکر است نه قانع کردن وی به پذیرش تفکرات شخصی خود.پس ابتدا با همین هدف بحث کنید.
۵-در درجه دوم برای تقریب و نزدیکی اندیشه ها بحث کنید.بحث را به سمتی پیش ببرید که بتوانید بیش از پیش تفکرات همگون و واحد را حاصل کنید.
۶- در نهایت در صدد نتیجه گیری از بحث باشید.همینکه در ذهن ما تکان و تغییری در تفکرات و پیشرفتی در اطلاعات ما و طرف مقابل صورت گرفته باشد نتیجه ی مطلوبیست.(هیچ یک از ما در درون خود نمی توانیم خود را فریب داده و انچه را که غالب بر نظر و تفکر ماست را نپذیریم .ممکن در ظاهر این چنین مطلبی بیان نشود اما در حقیقت این تغییر رخ داده. در غیر اینصورت در دسته افراد حق پوش که در بالا اشاره شد قرار می گیریم)
٧-بر مسایل بی بنیان و شایعات که عموما هم جنجال بر انگیز و جذاب هستند بحث نکنیم.بطور قطع و با دلایل فراوان می توان گفت این بحث ها به هیچ وجه نتیجه ای نخواهند داشت.
مسلما مطالب بیشتری هم در این زمینه قابل طرح است و این مجموعه نواقص زیادی دارد. از تمام دوستان تقاضا می کنم آنچه را که در این زمینه تجربه کرده یا مطالعه کرده اند در جهت تکمیل و تقویت مطالب فوق ارائه نمایند.
بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از اینکه ادامه نظراتم رو در مورد مسائل پست قبل بیان کنم لازم دانستم نکاتی را مطرح کنم.منظور نظر من از بیان مطالب قبل و همچنین ادامه ان در این موضوع خاص جلوگیری از سرایت این" بیماری تقابل" از بین سیاسیون به بدنه مردم است.ومجموعا بحث هایی که بیان میشود در ارتباط با مردم است.مردم جدای از سیاست مداران مجموعه ای مشترک المنافع هستند.یعنی هر قدمی که در جهت پیشرفت اهداف مطلوب و پر شدن خلا های موجود از طرف هر گروهی برداشته شود منفعت عامه و همه گیر دارد.
نکته بعدی این است که برای اینکه توده مردم به جهت گیری سیاسی بپردازند و با توجه به ارا و اندیشه هایشان بخواهند در مقابل هم قرار بگیرند نیازمند این هست که مردم حداقل اگاهی هایی را در مورد مسایل داشته باشند نه اینکه اگاه از اخبار باشند بلکه بصیرت و بینشی را دارا باشند که بر مبنای ان بتوانند اوضاع و مسایل را به زعم خود و در حد خود تفسیر و ریشه یابی کنند .روی این مساله بسیار بسیار تاکید دارم و معتقدم ضربات بزرگی از این ناحیه به ما وارد می شود نمونه همان شعار الله اکبری که دوستان اشاره کردند.در این مورد مسایل زیادی به ذهنم می رسد که برای درک مفهوم اشاره کنم اما مایلم ابتدا ادامه بحث را دنبال کنم و در صورت لزوم به انها نیز اشاره می کنم.(در مورد وقایع اخیر هم در جای خود بحث خواهیم کرد)
و اما ادامه ...
در ادامه مطالب قبل باید اشاره کنم که مواردی هم در دایره استثناها قرار می گیرند.یا موضوع خارج از مواردی که قبلا در مورد هدف و مسیر ذکر شد قرار دارد یا اینکه حالتی بوجود می اید که در ان اصولا ادامه مذاکره به نتیجه نخواهد رسید.یعنی شرایط بگونه ایست که در واقع مذاکره امکان صورت یافتن نمی پذیرد.در تلاشم بعضی از این موارد را از نگاه خود بیان کنم و در ادامه راهکارها و وظایف را که در این موارد احتمالی به عهده داریم بیان نمایم.
١-در یک حالت اصولا روش پیش گرفته شده در یک گروه یا جریان در تقابل با هدف گروه دیگر قرار می گیرد یا در مسیر یست که به اهداف گروه دیگرلطمه وارد می کند.مانند بسیاری از گروهایی که پیرو تفکرات تند انقلابی هستند و مسلما مشی انقلابی دارند و در مقابل گروه هایی که خواهان حفظ شرایط موجود در موقعیت خاص برای عملکرد خود هستند.
٢در حالت دیگر ممکن است روشی اتخاذ شود که کلا مبانی یا دستاوردهای(مشترک یا غیر مشترک) مورد هجوم و اسیب واقع شوند.به عنوان مثال مسیر اتخاذ شده برای حرکت بسویی باشد که استقلال یا امنیت کشور در معرض خطر باشد یا مبانی دینی و یا سنتی مورد هجمه واقع شوند.
٣-دسته ای از مباحث هم وجود دارند که در واقع به این دلیل که منابع موثق یا ادله محکمی از سوی طرفین وجود ندارد که نهایتا نتیجه ای از بحث بدست اید.مثل مباحثی منابع خبری انها مورد توافق و تایید دو طرف نیست و یا مسایلی که اساس محکمی ندارد و بیشتر بصورت شایع در جامعه پراکنده می شود.به اعتقاد من اینگونه مسایل عمدتا جزیی و یا مسایلی هستند که چندان تاثیری در روند رو به جلو ندارند اما چون غالبا جنجالی هستند مورد بحث قرار می گیرند.
سایر موارد هم عمدتا در محدوده نا هماهنگی ها و یا بعضا تعمد ها! قرار میگیرند.البته در این "حیطه استثناها" مسلما مسایل و نمونه های دیگری نیز موجود است اما انچه از نگاه من قابل بررسی بود همان است که اشاره شد.
یکی از اسیب های جدی اینگونه عملکردها افتراق و جدایی در میان سیاسیون و گروه ها و احزاب سیاسی و در صورت عدم دقت و مراقبت در میان مردم است و خواهد بود.این جدایی در مسیر حرکت (نه تنوع روشها)باعث شکل گیری جبهه هایی نه در کنار هم بلکه در مقابل هم می شود.عدم تمایل برای بحث و گفتگو مخالفت های اگاهانه ونا اگاهانه یا عمدی و غیر عمدی ... در میان این گروه ها باعث ایجاد نگاهی یکجانبه و محدود می شود و نهایتا منجر به انچه که نام او را درون گرایی افراطی می گذارم خواهد شد.در نتیجه بر اثر یکنواخت بودن تفکر غالب در فضای فکری و عملیاتی و نمایان نشدن نقاط اشتباه و ضعف احتمالا منجر به بیراهه رفتن خواهد شد.در واقع عدم گفتگو و تعامل با سایر احزاب و بخصوص نا موافقان(نه مخالفان )و درون گرایی افراطی احزاب رابطه ای دیالکتیکی پیدا می کند به این معنی که هردو مساله در یک رابطه بازگشتی یکدیگر را تقویت می کنند.نتیجه اینکه هر روز گروه ها درون گرا تر و خود محور تر و متعصب تر و اشتباهات و نواقص بیشتر خواهد شد.این روند در تمامی شئون بروز پیدا می کند تا جایی که در ظواهر و نمودهای بیرونی هم نمایان می شود و حتی در بسیاری موارد جنبه ی سمبلیک برای مخالفت یا حمایت به خود می گیرد.به عنوان نمونه بسیجی که در جامعه ما در دوران جنگ تحمیلی مقدس ترین نام و تفکر انروزگار بود امروز در کلام بعضی از روشنفکران یا مردم دشمن تلقی می شود و بعضی ظواهر انرا هم نمی پذیرند در مقابل روشنفکر و تحول خواه و ... صفات بی دین ضد دین ضد انقلاب و ... را بخود می گیرد! این مساله بخاطر بیراه رفتن هاست.بخاطر اشتباهات رصد نشده در طول زمان و یکجانبه نگری ها و ... است.و الا مگر بسیجی انقلابی هدفی جز حفظ کیان نظام اسلامی و دفاع از مردم و ارمانهای مردم دارد؟؟ و یا روشنفکر ایرانی مسلمان جز پیشرفت مردم. کشور و جهانی شدن حکومت اسلامی را خواستار است؟؟مسلما اینگونه نیست اما...
ضرورت بیان این مطالب
در تاریخ روایت شده است که کاروانی از مردمان یکی از شهرهای ایران شکایتی به نزد حاکم آوردند که دو راهزن کاروان یکصد نفری مارا غارت کرده اند! حاکم با تعجب پرسید:چگونه صد نفر از پس آن دو نفر بر نیامدید؟یکی از آنان پاسخ داد:آنها دو نفر بودن همراه و ما صد نفر بودیم تنها!!
بسیار اهمیت دارند که این گونه روند های اشتباه در بین مردم سرایت نکند و نهادینه نشود.اگر مردم در جهت بدست اوردن بدانند که رسیدن به عظمت پیشرفت و تعالی در همه زمینه ها مشروط به اتحاد است لذا در مسیری حرکت می کنند که به این نعمت الهی دستیابند همانگونه که حضرت امام (ره) فرمودند:"اراده خداوند بود که منت بر همه گذاشت و همه اقشار را با هم متحد کرد." در سایه ی اتحاد بود که ما در انقلاب پیروز شدیم.پس امروز هم با اتحاد است که می توانیم بر مشکلات فائق اییم.این اتحاد همه جانبه باعث خواهد شد که مردم در جهت منافع خود دستمایه روشهای نادرست( آگاهانه یا نا اگاهانه) سیاستمداران نشوند و با یک فشار از پایین این ویژگی در میان رهبران احزاب و سیاستمداران هم نفوذ کرده و در جهت اصلاح امور بر ایند.(البته این موضوع نیازمند اگاهی و بصیرت نیز هست که در طول زمان با شرایطی که در کشور ما وجود دارد مردم به سمت این مهم در حرکتند). در غیر اینصورت اینده جز انچه در کشورهایی مانند سودان و چاد و ... که امروز در انها مردم بر مردم اتش می گشایند باید در مقابل هم قرار بگیریم و چه رخنه ای برای استکبار و استثمار بهتر از تفرقه و جنگ داخلی.
همه لزوم اتحاد و همبستگی را می دانیم اما بهتر است بصورت واقع بینانه با توجه به رهنمود های بزرگانمان و مطابق شرایط دورانمان راهکار های عملی این موضوع را بیابیم.در ادامه با اشاره به رهنمود های قران کریم وبزرگان دین و مشاهیر جهان به این موضوع خواهم پرداخت...
ادامه دارد...
مقدمه
من نویسنده ی خوبی تیستم و شاید مانند بسیاری از وب های دیگر نوشته هایم جذاب نباشد اما به هر حال لازم دیدم که یک وبلاگ داشته باشم.قصد دارم مطالب مغفول دوران را بازگو کنم.به هر ترتیب عذرم را به خاطر نواقص نوشتاری بپذیرید.
کشور ما مردم دولت و نظام جمهوری اسلامی ساعات پر از حادثه و اتفاقی را تجربه کرده اند.برخی این اتفاقات را بحرانی برای کشور می دانند و برخی دیگر معتقدند این اوضاع مرحله ای از پیشرفت برای انقلاب و به اصطلاح دوران پوست اندازی انقلاب است.
درحال حاضر مساله برای بحث و گفتگو فراوان است.کما اینکه هر روز هر یک از ما به نوعی در این مباحثه ها شرکت داریم یا لا اقل ناظر انها هستیم.من از میان تمام این موضوعات جنجالی و فوری و فوتی هیچیک را برای شروع بر نمی گزینم چراکه معتقدم مجموعه ای از مسایل وجود دارند که شاید در ظاهر مانند اتفاقات روز مهم نباشند اما زیر بنای همه ی بحثهای مارا تشکیل می دهند.لذا ضروری می دانم قبل از بحث در مورد هر موضوعی این بنیانها را از نظر خودم مطرح سازم.
مباحثه یا مجادله؟!!
در حال حاضر و در کلی ترین نگاه کلیه ی بحث ها در دو دسته جمع بندی می شوند.
١-مباحثات موافقان با یکدیگر 2-مباحثات مخالفان با یکدیگر
در مورد دسته اول فعلا مطلبی نمی نویسم چراکه معتقدم دسته دوم اهمیت بیشتری دارند.این دسته از مباحثات عموما به مجادله کشیده می شود و یا در بهترین حالت بی نتیجه است!! اصلا اینکه این بحث ها بی نتیجه باشند به یک قانون تبدیل شده است که به نظر من ادامه ی این روند مضر خواهد بود.در اینجا چند مطلب باید مورد توجه قرار گیرد:
نگاه کلی:در کلی ترین نگاه و در بالاترین سطح همه ی مردم هدف یکسانی را دنبال می کنند و آن پیشرفت و تعالی کشور در دراز مدت و خروج از شرایط نا بهنجار در کوتاه مدت است.در سطح درونی تر مردم فراخور منش سیاسی و اجتماعی گروه بندی شده اند و هر گروه اهدافی را مد نظر قرار داده که دستیابی به مجموعه ی این اهداف همان هدف کلان را تشکیل می دهد.در مرحله عمیق تر می بینیم که هر یک از این گروه ها دارای سبک و سیاق خاص و رفتار عملیاتی متفاوت هستند.
هدف
هدف عمدتا یک مطلوب فطری است به این معنی که انسان سالم و سلیم چیزی را هدف حرکت خود قرار می دهد که مطابق معیارهای فطری او یعنی بهینه ها باشد.پس همه بحث می کنند تلاش می کنند حرف می زنند زیرا اهداف عالی مد نظر دارند که مسلما مورد قبول همه افراد و برای همه خوشایند است.
نکته 1: در یک نگاه محل بحث در الویت بندی اهداف است.یعنی هر گروه و دسته ای بر حسب مرام و منش خود اهدافی را اولویت بندی کرده است و رتبه بندی خاصی برای اهدافش متصور شده است.
نکته 2:در نگاه دوم آنجا که بحثی در می گیرد مربوط به تقابل اهداف و آرمانها نیست. بلکه بدلیل تفاوت در روشهاست.مطابق تفکرات روشهای رفتاری و عملکردها در همه جا و در همه دوران ها مخالفین و موافقینی دارد.
چرا بحث می کنیم؟؟؟
بر اساس مطالب بالا همواره و در هر واقعه ای مردم باهم بحث می کنند و این مساله طبیعی و به اعتقاد من خوشحال کننده ایست.اما سوال اینجاست از این بحث ها چه چیزی را دنبال می کنیم؟من معتقدم بحث در جایی مفهوم می پذیرد که بخواهیم از تفاوتها از تنوع ارا و اندیشه ها برایند مطلوبی داشته باشیم. و الا اگر در پایان بحث ها قرار باشد بدون هیچ برداشت و برایند و نتیجه ای هر کس کار خود را انجام دهد پس بحث وگفتگو چه فایده ای دارد؟؟توجه کنید که این گفته به این معنی نیست که در همه شرایط ما الزاما باید از یک نتیجه پیروی کنیم (که اگر اینگونه باشد وحدت مطلق صورت می پذیرد)بلکه باید در مباحثات تعامل سازنده وجود داشته باشند.از این تفاوتها و گوناگونی هاست که بهترین ها بدست می ایند و بنابر این لازم است با مخالفان نظرات خود بحث و گفتگو داشته باشیم به تعامل برسیم و به جلو حرکت کنیم. اینکه در میان موافقان حرف بزنیم و برایمان دست بزنند حرکت در جاست. چون تفکر چیره و غالب در انجا یکی است و ان همان است که برایش کف می زنند!!
مطلب دیگر که باید مورد توجه قرار گیرد این است که این سخن در مورد بحث های گروه های مخالف است.در گروه های موافق این رفتار را می توان مشورت نامید!!!
مثال برای تفهیم
در پایان لازم می دانم مثالی را مطرح کنم تا مطلب بالا را پوشش داده و مسایلی را که احتمالا ممکن است بخوبی بیان نکرده باشم نمایان کند.
گروهی را در نظر بگیرید که تصمیم دارند به منطقه ای سفر کنند و در انجا به تفریح واستراحت پرداخته از اوقات خود لذت برده و به ارامش برسند.در طول مسیر به یک چهار راه برخورد می کنند! در این لحظه افراد گروه بحث می کنند.چرا بحث می کنند؟؟برای اینکه هر یک به راه خود بروند؟؟نه.می خواهند در ان شرایط بهترین تصمیم را بگیرند و همه به آن عمل کنند.دقت کنید!! هر یک از افراد این گروه ممکن است از گوشه ای از دنیا امده باشند.هر کدام دین و مذهب و اندیشه و ایدئولوژی خاص خود را دارند.زمانی که در مورد چهار راه بحث می کنند مساله انها هدف نیست!! بلکه مسیر است!هریک از این مسافران مسیری پیشنهاد میکند و معیارهایی را مد نظر دارد.یکی می خواهد زودتر برسند یکی می خواهد مسیر امن تر باشد و خواهان امنیت است دیگری لذت بردن از مناظر را در مسیر مد نظر قرار داده و ...اینها همه جزو اهداف خردی هستند که درزیر مجموعه ی آن هدف کلان قرار دارند.توجه کنید!هیچ یک از این افراد مخالف لذت بردن از مناظر یا سرعت در رسیدن یا امنیت نیست اما او در ان لحظه یک الویت را مد نظر قرار داده!نهایتا این گروه متناسب با شرایط بهترین مسیر را انتخاب می کنند و اگر همه چیز مهیا باشد ممکن است به چند گروه کوچکتر تقسیم شده و مطابق خواسته هایشان از مسیری بروند و نهایتا به مقصد مشترک برسند.
برداشت اخر
این مطالب به این معنی نیست که در روند فعالیت های سیاسی و اجتماعی خود از این شاخه به ان شاخه بپریم.یا منش خاص و مرام ثابتی نداشته باشیم.بلکه منظور این است که سعی کنیم در درجه اول با مخالفان تعامل داشته باشیم و در درجه دوم در شرایط نا مطلوب به برایند معقول و مورد پذیرش همگان برسیم.تاکید می کنم نه به این معنا که بخواهیم در مسایل یکدیگر را قانع کنیم یا بخواهیم دیگران را هدایت کنیم.بلکه بدور از تعصبات بهترین ایده ها را بپذیریم حتی اگر مخالف نظرمان باشد.
البته در این گفته ها ا ستثنا هم وجود دارد که در آینده به آنها اشاره خواهم کرد و از منظر خود به اسیب شناسی خواهم پرداخت.
ادامه دارد...
سبحان الله
امروز اولین روز مامبارک رمضان است
امیدوارم خداوند توفیق عبادت رو ازمون دریغ نکنه
چون تو ارشیو نظرات وبهای دوستان خیلی پر حرفی می کردم مجبور شدم یه وب بزنم امیدوارم بتونم و وقت داشته باشم سر پا نگهش دارم
به زودی مطالب مورد نظرم رو روی وب می ذارم
به امید خدا